مرتضى مطهرى

538

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

انسان مدنىّ بالطبع است مقصودشان اين است كه اجتماعى بالطبع است . لغت « مدنى » كه آمده به اعتبار ترجمهء همان لغت قديمى يونانى است كه در آنجا مدينه و اجتماع هر دو يك مفهوم داشته است . آيا انسان بالطبع اجتماعى است ؟ به هر حال مسئله اين است كه آيا انسان بالطبع اجتماعى است يا بالطبع اجتماعى نيست ؟ نقطهء مقابل اينكه مىگوييم انسان بالطبع اجتماعى است اين است كه انسان بالاضطرار ( به يك معنا ) يا بگوييم به حسب قرارداد ( به يك معنى ديگر ) اجتماعى است . اينها شكلهاى مختلفى پيدا مىكند . در قرن هجدهم عده‌اى پيدا شدند و در رأس آنها ژان ژاك روسو كه اين نظريه را به كلى طرد كردند . او در كتاب قرارداد اجتماعى - كه ترجمه و چاپ شده و از كتابهاى خوب قرون اخير شمرده مىشود - تقريباً اين مطلب را تأييد كرد كه انسان به حسب طبع خودش انفرادى است و به حسب قراردادْ اجتماعى است ، زندگى اجتماعى براى انسان يك زندگى قراردادى است . آنوقت نظير اجتماعات قراردادى مىشود كه در داخل جامعه صورت مىگيرد ، مثل يك شركت كه تأسيس مىشود . فرض كنيد يك واحد فرهنگى تأسيس مىشود . اين واحد فرهنگى خودش يك جامعهء كوچك است اما اين جامعهء كوچك مسلّم يك اجتماع طبيعى نيست . اگر عده‌اى مثلًا آمدند مؤسسهء علوى را به وجود آوردند ، يك ريشه‌اى در طبيعت اينها وجود ندارد بلكه اينها به حسب قرارداد يعنى با فكر و انديشه و انتخاب [ به اين كار دست زده‌اند ، يعنى ] هدفهاى مشتركى داشته‌اند و به حسب آن هدفهاى مشترك آمده‌اند اين زندگى اجتماعى فرهنگى را انتخاب كرده‌اند كه يك واحد فرهنگى به وجود آورده‌اند . حرف روسو اين است كه زندگى اجتماعى براى انسان چنين زندگىاى است ، بنابراين طبيعى نيست . گفتيم طبيعى نبودن با دو تعبير بيان مىشود : يكى به شكل اينكه طبيعى نيست ، قراردادى است ، يعنى صد درصد يك امر اختيارى است . انسانها به حسب طبع منفرد هستند ولى انسان چون يك موجود عاقل و متفكرى است و حساب سود و زيان خودش را مىكند و حساب كرده كه اگر به صورت اجتماعى زيست كند بهتر مىتواند زندگى كند ، از اين جهت زندگى اجتماعى را انتخاب كرده ، پس صد درصد اختيارى است - اختيارى حتى در مقابل اكراهى و اضطرارى - مثل همان شركت تجارتى يا واحد فرهنگى و امثال اينها . تعبير ديگرِ « طبيعى نيست » اين است كه طبيعى نيست ولى اضطرارى است نه صد درصد اختيارى ؛ يعنى اگر اختيارى هم هست اختيار از روى اضطرار است ، اكراه و اجبار است ، به اين معنا كه جبر طبيعت انسان را به زندگى اجتماعى وادار كرده نه اختيار سود بيشتر . يعنى انسان وقتى كه